یلدا واولین جشن نیمه ی شعبان
دختر نازم سال پیش شب نیمه ی شعبان مثل هر سال رفتیم زرین کلاه شما هم بودی اما تو شیمکم بودی وخیلی کوچمولو عزیز دل مامان روز نیمه ی شعبان بود که اولین حرکاتت رو شروع کردی و اونوقت باورم شد که هستی امسال من و تو بابا سه تایی با هم رفتیم اونجاو شیرینی پخش کردیم بین مردم چقدر خوشت اومد و حال و هواشو شلوغیشو دوست داشتی برات جالب بودو با نگاه کنجکاوت همه چیز رو بررسی میکردی و منم برات توضیح دادم که جریان این همه شور و اشتیاق مردم برای تولد امام زمانه و تو هم به دهنم خیره میشدی و خوب گوش میدادی ...












