هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

یلدا واولین جشن نیمه ی شعبان

دختر نازم سال پیش شب نیمه ی شعبان مثل هر سال رفتیم زرین کلاه شما هم بودی اما تو شیمکم بودی وخیلی کوچمولو  عزیز دل مامان روز نیمه ی شعبان بود که اولین حرکاتت رو شروع کردی و اونوقت باورم شد که هستی امسال من و تو بابا سه تایی با هم رفتیم اونجاو شیرینی پخش کردیم بین مردم چقدر خوشت اومد و حال و هواشو شلوغیشو دوست داشتی برات جالب بودو با نگاه کنجکاوت همه چیز رو بررسی میکردی و منم برات توضیح دادم که جریان این همه شور و اشتیاق مردم برای تولد امام زمانه  و تو هم به دهنم خیره میشدی و خوب گوش میدادی   ...
4 تير 1392

آخرین روزهای شش ماهگی

گل مامااااااااااااااااااااااااان سلااااااااااااااااااام گوگولی مگولیه من قربونت برم الهــــــــــــــــی فدات بشم که هر روز داری شیطون تر و بلا تر میشی شیریــــــــــــــن من این روزها بیشتر از همیشه احساس استقلال داری همه چیز رو میخوای خودت بگیری  از قاشق گرفته تا میوه و لباس و پوشک و پووووووووووووول آخری رو دستت نمیدم چون خیلی خیلی کثیفه برای خرید لباس یا اسباب بازی رنگش رو خودت انتخاب میکنی و وقتی لباسه رو تنتمیکنم کلی ذوق میکنی عزیزم شیرین مامان هر مغازه که میریم مغازه دار و مشتریاش محو تماشای بازی کردنت میشن و کلی برات شکلک درمیارن تا بهشون نیگا کنی امروز برات سوپ گوشت درست کردم اینو بهتر از سوپ مرغ دوست داشتی و ا...
16 خرداد 1392

این روزهای یلدا خانوم

دخترم ماشالا هر روزت با روز قبل فرق داره و روز به روز داری بزرگتر میشی تا دیروز وقتی دمر میشدی روی آرنجت سر و سینه ات رو نگه میداشتی و با زحمت خودت رو جلو میکشوندی اما حالا گاهی ساعدت رو میکشی و روی کف دستت میمونی و گاهی زانوهات رو زیر شیکمت جمع میکنی و خودتو جلو میکشی اگه چیزی مد نظرت باشه هر طور شده خودت رو بهش میرسونی و اگه هم نباشه دور خودت میچرخی و کلی ذوق میکنی دردلثه هات خیلی اذیتت میکنه به هر چیزی چنگ میاری و تو دهنت میکنی تا گازش بگیری دندون گیرایی که برات گرفتم انگار برات کافی نیست برای همین ریشه ی شیرین بیان رو برات خیسوندم و دادم دستت شاید کمکت کنه و تا حدودی راضی بودی امروز برات یه سوپ ساده با برنج و مرغ درست ک...
12 خرداد 1392

یلدا و دومین غذای کمکی

ای جااااااان دلـــــــــمممممم دخترکــــــــممممممم شیرینکــــــــــــمممم خوشمزه ی مامـــــان سلاااااااااااااااااااامممم قربونت برم خوشگلمممم دیروز بعد از یک هفته خوردن فرنی نوبت رسید  بـــــــــــــــــــــه؟! حریره بــادوم از اونجایی که بنده تجربه ای در اینمورد نداشتم خیلی استرس داشتم بعد از کلی کنکاش و جستجو و پرس و جو بالاخره تونستم راه پخت حریره بادوم رو یاد بگیرم دردسرش زیاد بود اماااا خوووووووووب واسه دخترم که باشه آسون میشه جونم برات بگه بعد از پوست گرفتن بادومهای خام و آسیاب کردنشون با کمی آرد برنج و کمی شکر و آب اونها رو پختم... شما از شیر پاکتی خوشت نیومد و وقتی فرنی با اون درست میکردم بالا میاوردی برای هم...
6 خرداد 1392

یلدا در نخستین روزهای شش ماهگی

قربون دخملم بررررررررررم الهی روز بروز داری بزرگتر و بلا تر میشی مامان اول ازاولین روز شش ماهه شدنت بگم یه کیک کوچیک ساده و یه جشن ماهگرد پنج ماهگیه سه نفره ی کوچمولو برات گرفتیم الهی فدات بشم بسکه کنجکاوشدی و دلت میخواد همه چیز رو دست بگیری تا کیک و شمعها رو دیدی یهو خودتو از بغل بابا هول دادی جلو و میخواستی شعله شمعها رو که با کنجکاوی بهشون خیره شده بودی رو بگیری و بعدشم احتمالا بذاری دهنت زنـــــــــــدگـــــــــــــــي   و اما امروز بالاخره به آرزوت رسیدی و غذا خوردی اونم چــــــــــــــی ؟؟؟؟ فرنـــــــــی وای که چقدر خوشحال شدی و ذوق کردی فرنی روبا قاشقش میخواستی قورت بدی شیمکوی مامانی چن...
25 ارديبهشت 1392

یلدای چهار ماه و نیمه

سلام نفـــــــــــــــــــــــس الهی دورت بگردم عزیز دلم ماشالا هر روز در حال تغییر هستی و داری چیزای جدیدی رو تجربه میکنی اول از سلام کردنت بگم که وقتی دستمون رو برات میکشیم و بهت سلام میگیم شما دستت رو بالا میاری و انگشتامون رو میگیری میخندی عزیز دلـــــــــــــــــــممم     مهارت دستات بالا رفته و برای گرفتن اشیا اطرافت دستت رو تا جایی که بتونی میکشی برای گرفتن اون چیزی که میخوای ,پاهات رو دیگه به راحتی میگیری و با انگشتات بازی میکنی ,وقتی بغلت میکنیم به صورتمون خیره میشی و میخوای اعضا صورتمون رو بگیری تازگیها بلند خمیازه میکشی و وقت خوابت که میشه برای خودت لالایی میخونی  از شعر و قصه و کتاب خوشت اوم...
6 ارديبهشت 1392

شیرین تر از عسل

گل ناااااااااااز مامااااااااااااااان سلااااااااااااااااااااام روز قشنگ دل انگیزت بخیــــــــــــــــر عزیزممممم اول بذار مامانی فدای اون دستای خوشگلت بشه تازگیها دستات رو باز میکنی و به انگشتات خیره میشی دو تا دستت رو به هم میمالی انگار میخوای نقشه بکشی بری یه جایی رو بهم بریزی قربونت برررررررم اما نه به دستات نیگا میکنی و بعدش باهاشون پاهای تپلیتو میگیری زندگــــــــــــــــــی دیروز وقتی پمپرزت رو عوض کردم داشتم تلفنی با مامان جون صحبت میکردم که دیدم پاهات رو به زحمت تو دستات گرفتی و داری به سمت دهنت میکشونی و برای خودت با صدای مخصوصی که داری آواز میخوندی نفســـــــممم     واکسن چهار ماهگیت رو چند روز...
31 فروردين 1392

یلدا واولین روزهای پنج ماهگی

سلام سلام صد تا سلام گل دخترم آبنباتم جیگمل مامااااااااااااااااااان قربونت برم الهی 23 فروردین چهار ماهت تموم شد و تو اولین روزهای پنج ماهگی بسر میبری خوشگل مامان     از حمام کردن حسابی لذت میبری اما از لباس پوشیدن آخرش بدت میاد     با دستات سعی میکنی هر چیزی که نزدیکت باشه بگیری همون روز اول دمر شدی و حسابی غافلگیرمون کردی دخترم کوچکترین صدا توجهت رو جلب میکنی و تمرکز میکنی و خوب گوش میدی     تلویزیون تماشا میکنی و انگار فرق برنامه ها رو متوجه شدی از بعضیا خوشت میاد و نیگا میکنی ار بعضیا نه  بیرون رفتن رو دوست داری قبلنا وقتی سوار ماشین میشدیم بهونه ی ...
29 فروردين 1392